یک پله تا خدا

در این صفحه می‌توانید تمام مطالب مرتبط با «باز باران با ترانه خسرو شکیبایی» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.

خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : صلی الله علیک یا اباعبدالله.. و مهربانا....... و زندگی زیباست.... و پروردگار مهربان من... و عید نوروز مبارک..... و روز پدر مبارک...... و کاش زمان باز میگشت......... و باز هم مدرسه ها.... و باز باران با ترانه ... و نگاهت بالا باشد ..... و خدا با منه...

با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت یک پله تا خدا دسترسی پیدا کنید

صلی الله علیک یا اباعبدالله..

آقاجان امسال نیز جامانده ام باز هم لایق دیدار نشدم باز نیز باید حرم زیبایت را از دور ببینم باز نیز باید از همین جا دستم را روی قلبم بگذارم و به تو سلام دهم امسال نیز نصیبم نشد که با چشمانم گنبد...

ادامه مطلب

مهربانا.......

  پروردگار عزیزم آرامشی عطا کن پایان ناپذیر ..........  ...

ادامه مطلب

زندگی زیباست....

...

ادامه مطلب

پروردگار مهربان من...

خدای من ... پروردگار مهربان من.... حس بودنت حس داشتنت عجیب آرامم میکند .....   ...

ادامه مطلب

عید نوروز مبارک.....

برآمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز مبارک بادت این سال و همه سال همایون بادت این روز و همه روز ...

ادامه مطلب

روز پدر مبارک......

روز پدر رو اول از همه تبریک میگمخدمت آقا امام زمان پدر همه شیعیان و مردترین مَرد عالم هستی و بعد خدمت نایب بر حقشان، امام خامنه ای که پدر همه ملت انقلابی ایران هستند و خدمت همه شهدا، که مردهای واقعی این مملکت بودند و رفتند و به پدر عزیزم... که همیشه و همه جا، وقتی هست... غمی نیست... و به همه پسرهایی که مردانگی در وجودشان است، نه در ظاهرشان ...

ادامه مطلب

کاش زمان باز میگشت.........

کاش زمان به عقب باز میگشت... ...

ادامه مطلب

باز هم مدرسه ها....

باز هم مدرسه باز هم امتحان باز هم درس خواندن های پی در پی باز هم دعا کردن برای رسیدن تابستان باز هم دیدن درس ها باز هم کابوس دیدن معلم ها باز هم بوی .......... مدرسه ها باز هم التماس کردن به معلم ها برای دادن 0/25 نمره و باز هم خداحافظی با تابستان عزیز ...

ادامه مطلب

باز باران با ترانه ...

باز باران با ترانه میخورد بر بام خانه یادم آرد کربلا را دشت پر شور و بلا را گردش یک ظهر غمگین گرم و خونین لرزش طفلان نالان زیر تیغ و نیزه ها را باز باران با صدای گریه های کودکانه از فراز گونه های زرد و عطشان با گهر های فراوان میچکد از چشمان پریشان رود پر پیچ و خمی در حسرت لب های ساقی چشم در چشمان هم آرام و سنگین میچکد آهسته از چشمان سقا بر لب این رود پیچان .......

ادامه مطلب

نگاهت بالا باشد .....

نگاهت به آن بالا باشد تا دلت از آدم های پایین نگیرد......

ادامه مطلب

خدا با منه...

آدما رو بی خیال ببین خدا چند تا دوستت داره..... ...

ادامه مطلب