صلی الله علیک یا اباعبدالله..
آقاجان امسال نیز جامانده ام باز هم لایق دیدار نشدم باز نیز باید حرم زیبایت را از دور ببینم باز نیز باید از همین جا دستم را روی قلبم بگذارم و به تو سلام دهم امسال نیز نصیبم نشد که با چشمانم گنبد...
ادامه مطلبدر این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «باز باران با ترانه» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : صلی الله علیک یا اباعبدالله.. و مهربانا....... و زندگی زیباست.... و پروردگار مهربان من... و عید نوروز مبارک..... و روز پدر مبارک...... و کاش زمان باز میگشت......... و باز هم مدرسه ها.... و باز باران با ترانه ... و نگاهت بالا باشد ..... و خدا با منه... با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت یک پله تا خدا دسترسی پیدا کنیدآقاجان امسال نیز جامانده ام باز هم لایق دیدار نشدم باز نیز باید حرم زیبایت را از دور ببینم باز نیز باید از همین جا دستم را روی قلبم بگذارم و به تو سلام دهم امسال نیز نصیبم نشد که با چشمانم گنبد...
ادامه مطلبخدای من ... پروردگار مهربان من.... حس بودنت حس داشتنت عجیب آرامم میکند ..... ...
ادامه مطلببرآمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز مبارک بادت این سال و همه سال همایون بادت این روز و همه روز ...
ادامه مطلبروز پدر رو اول از همه تبریک میگمخدمت آقا امام زمان پدر همه شیعیان و مردترین مَرد عالم هستی و بعد خدمت نایب بر حقشان، امام خامنه ای که پدر همه ملت انقلابی ایران هستند و خدمت همه شهدا، که مردهای واقعی این مملکت بودند و رفتند و به پدر عزیزم... که همیشه و همه جا، وقتی هست... غمی نیست... و به همه پسرهایی که مردانگی در وجودشان است، نه در ظاهرشان ...
ادامه مطلبباز هم مدرسه باز هم امتحان باز هم درس خواندن های پی در پی باز هم دعا کردن برای رسیدن تابستان باز هم دیدن درس ها باز هم کابوس دیدن معلم ها باز هم بوی .......... مدرسه ها باز هم التماس کردن به معلم ها برای دادن 0/25 نمره و باز هم خداحافظی با تابستان عزیز ...
ادامه مطلبباز باران با ترانه میخورد بر بام خانه یادم آرد کربلا را دشت پر شور و بلا را گردش یک ظهر غمگین گرم و خونین لرزش طفلان نالان زیر تیغ و نیزه ها را باز باران با صدای گریه های کودکانه از فراز گونه های زرد و عطشان با گهر های فراوان میچکد از چشمان پریشان رود پر پیچ و خمی در حسرت لب های ساقی چشم در چشمان هم آرام و سنگین میچکد آهسته از چشمان سقا بر لب این رود پیچان .......
ادامه مطلب